|
ما هیچ,ما توهم
|
|
|
چقدر بده که هیچکدوم از آدمای اطرافت رو با اون دیدگاه ایده الیستی که داری نتونی کاملا بپسندی و دوست داشته باشی.هیچ کسی واست خاص و بی همتا نباشه و تو مجبور باشی واسه اینکه دوستشون داشته باشی یا حتی تحملشون کنی از یه سری از رفتارا و اخلاقاشون چشم پوشی کنی.با این اوصاف دوست داشتن ها و روابط ما با چه کیفیتی خواهد بود؟اصلا چقدرش واقعیه؟به چقدرش میشه اطمینان کرد؟رو چقدرش میشه حساب بازکرد؟اینجاست که اون جمله ی طلایی بدجوری تو ذهنم خودنمایی میکنه:سعی کن کسی رو که دوست داری به دست بیاری وگرنه مجبور میشی کسی رو که به دست آوردی دوست داشته باشی.واقعا الآن هممون همینجوری شدیم.اول یه نفر رو به دنیامون راه میدیم بعد که فهمیدیم این اونی نیست که تصور می کردیم به صرافت میوفتیم که واسه حفظ یه سری چیزهای لعنتی دیگه به زور هم که شده اون شخص رو تحمل کنیم و دوست داشته باشیم و وانمود کنیم که خوشبختیم.اینا واسه ی من اتفاق نیوفتاده چون من متاسفانه یا خوشبختانه اینقدر تو این زمینه بدبین و سخت گیرم که حتی به خودم اجازه نمیدم که بخوام کسی رو حتی امتحان کنم ولی میدونم که اگه وارد این روابط بشم احتمالش زیاده که درگیر بشم چون احساسم نقطه صعف منه و ممکنه باعث لغزشم بشه .من نمیخوام کسی رو به زور تحمل کنم _دوست داشته باشم_خودم یا دیگران رو گول بزنم_عمر و انگیزه ی خودم و یه نفر دیگه رو به گند بکشم. ولی تو زندگی نزدیکانم دارم میبینم و حالم به هم میخوره از این همه ریا و تظاهر و لاپوشونی کردن.خوشبختانه این آدمای دوروبرم در این زمینه درس بزرگی هستن واسه من.ولی جدا چرا همه اینقدر کمیت گرا شدیم و به کیفیت هیچ چیزی فکر نمیکنیم حتی روابطمون و فقط میخوایم سرمون یه جوری گرم باشه حالا چه دوست باشه چه همسر چه هر کوفت و زهر مار دیگه ای.مهم اینه که مثلا در امر ازدواج دختر تا سن 25_26 سالگی و پسر تا سن 32_33 سالگی ازدواج کرده باشه دیگه کسی به این کاری نداره که اینا تا چه حد واقعا با هم تفاهم دارن یا خوشبختن یا اصلا دنیاهاشون چقدر به هم شبیه.واسه همینم معیارهای تفاهم رو واسه گول زدن خومون اومدیم یه سری چیزهای مادی و بی ثبات قرار دادیم که امروز هستن پس فردا معلوم نیست باشن یا نه.نتیجش چی میشه؟یا اگه دختر و پسر خیلی شجاع باشن سال اول طلاق و گرنه 1_2 تا بچه به وجود میارن و به بهانه ی اون ها یک عمر بدون عشق فقط همدیگه رو تحمل میکنن و تازه وانمود هم میکنن که خیلی هم خوشبختن صرف نظر از اینکه ابراز علاقه ی پسر هنوز واسه دختر فحش محسوب میشه از بس که با هم تفاهم دارن و حرف هم رو میفهمن.به همین سادگی به همین تلخی. |
|
۱۳۸٧/٤/۳۱ | پيام هاي ديگران ()
|
|
| |
|
روز daddyمبارک
|
|
|
بابا عجب مصیبتی شده واسه ما این روز ننه و باباو عمو و عمه و خاله و زن همسایه .والا به خدا هیچی که این وسط به ما نمی ماسه که فقط خر حمالی ها و سرو صدا وبهم ریختن وسایل توسط این تو......ببخشید بچه های آجی داداشا واسه ماست حالا شانس آوردیم خونه آبجی شهرستانه وگرنه که من دیگه جام اینجا نبود .حالا امروز اومدن اینجا و رفتن زدن قفسه ی کتابامو خراب کردن _رو بالشت مخصوص تماشایtv منو خر سواری کردن باهاش منم که حساس دیرو روشو شسته بودم حالا در آوردم دوباره بشورم _اومدم رو میز کام میبینم یه تیکه ای هست در ابعاد2 در 5 بعد که دقت کردم دیدم این یه تیکه ای از ساعت رومیزیمه که بعد از تجزیش به دست عناصر خرابکار باقی مانده تو این تاریکی پا گذاشتم رو زمین دیدم پام رفت رو یه چیز نرمی فکر کردم جک و جونوریه دیدم نخیر خرس کوچولوی محبوبمه که شوت شده این زیر تازشم دلتون نخواد میکی موز عزیزتر از جانمم دختر دوسالو نیمه ی داداشم از مامی گرفته و هی زرت و زرت شورت اینو در میاره میگه میخوام ببرمش دس سویی عجب بدبختی ها حالا من این میکی مو اینقد دوست دارم و روش حساسم اینم شورتشو زد خراب کرد دیگه پاش وای نمیایسته(جالب توجه مامانایی که میخوان بچشونو از مامی بگیرن یه نسخه بیارنش پیش این دختر برادر من کاری باشون میکنه که تا آخر عمر آشپزخونرو دستشویی بدونن) دیگه موقع رفتن دیدم به صرافت افتادن موبایل رو هم تجزیه کنن و قابشو در آورده بودن که رسیدم بهشون وگرنه اونم الان دیگه بندری میزد واسم به علت قروقاطی شدن اجزای درونش . از اونورم زحمت سالادو دم کردن چای و ....با من بود اون و غیرش خیلی ها.در ضمن طرفا هم همیشه با منه ولی اینبار جا خالی دادم زن داداش حالش بگیره همه رو شست. بیچاره بابامم چون خیلی خوش به حالش شده بود و هدیه گیرش اومده بود زحمت ظرفای میوه و چای رو هم انداختیم گردن خودش.به هر حال روز پدر بر همه ی پدران و مردان و مردان فردا و پس فردا و مردایی که تو راهن (جنین های پسر)مبارک .
|
|
۱۳۸٧/٤/٢٧ | پيام هاي ديگران ()
|
|
| |